شیشه ارزان نیست، اما این باعث نشده كه مصرف آن كم باشد. بو ندارد و مصرفش كار سختی نیست. كسی بسادگی نمی‌فهمد. اولش فرد را تبدیل می‌كند به یك آدم خوش مشرب و پرانرژی كه قدرت جابه‌جا كردن كوه‌ها را دارد. افسردگی را می‌كشد و به او قدرت می‌دهد ساعت‌های طولانی كار كند، اما چه می‌شود كه در عرض چند ماه، شیشه تمام رگ‌های روح و حیات آدم را می‌برد و خون افسردگی را در تنش جاری می‌كند؟ دیگر بدون مصرف نمی‌خواهد حرف بزند، نمی‌خواهد راه برود، نمی‌خواهد بخوابد و نمی‌خواهد زنده بماند. مصرف می‌كند و هر چه زمان می‌گذرد، تحملش در برابر مواد بیشتر می‌شود. بدبین می‌شود، از كاه كوه می‌سازد، از كوره در می‌رود و احساس می‌كند از طرف ناشناسی كنترل می‌شود.

شیشه ارزان نیست، اما مصرف‌كننده تمام هستی‌اش را می‌دهد تا یك روز بیشتر دوام بیاورد. شادی‌اش شكستنی است، خوشبختی‌اش كم‌دوام است، لبخندش شیشه‌ای است.